در نیمه های شب

خرید بک لینک
"سیامک" (دوچرخه ام) را بُردم تعمیر، ضامن چرخ جلو مدتی بود که درست باز و بست نمی شد. بعد از آن  صعود و فرود از قله دُرفک دیگر بازش نکرده بودم همان موقعش هم بازی سرم درآورد  بود و ده دقیقه ای در میدان روستا کنار امامزاده شاه شهیدان معطلم کرده بود. والف تیوپ جلو شکست، راستش را بخواهید من دوچرخه را پُرباد سوار می شوم. تقریباً 40psiباد میزنم. به تجربه دیدهام که وقتیپربادم کمتر پنچر میکنم،پرشتاب ترم و لاستیک سایی کمتری دارم. وقتی بیش از ده روز یا دو هفته دوچرخه سوار نشوی طبیعی است که کمی لاستیک ها کم باد میشوند. خلاصه خواستم دوچرخه را باد بزنم که دیدم تلمبه ام درست کار نمیکند. تلمبه را کمی باز و بست کردم که باد بزند زد والف را شکاند. بدی والفهای فرانسوی نسبت به والف آمریکایی(موتوری یا خوردویی) این است که اولاً سر تلمبه باید عوض شود، چون غیر از خود فرانسه که مهد دوچرخه سوارهای شهری و سرعت بوده بقیه جاهای دنیا تجهیزات باد و چرخ بیشتر بر مبنای والف خودرو ها تنظیم شده که آن هم از نوع امریکایی است. دوماً خلاصی والف برای باد زدن یا خالی کردن باد با باز کردن مهره خلاص کن رو ببیرون نجام می شود. این خودش والف را آسیب پذیر میکند. یعنی کافی است کمی سری تلمبه را کج بگیری یا نیرو وارد کنی مهره و پین تیوپ های موجود در ایران از متریال غیر منعطف (خشکه) است میشکند و تیوپ دیگر باد نمیشود. حالا تیوپ نو نو داشته باش والف اش بشکند دیگر قابل استفاده نیست. بدی سومش هم همین است والف های خوردویی را میشود تعویض کرد. تیوپ سالم باشد میشود والف را باز کرد یک والف سالم بست جایش اما والف های فرانسوی یکبار مصرف اند. بشکند کاریش نمیشود کرد.خلاصه هر چه از تابستان مقاومت کرده بودم چرخ جلو را باز در نیمه های شب...

ما را در سایت در نیمه های شب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 22:16

اگر بپذیریم که موج نوی سینمای فرانسه از منتقدان مجله کایه دو سینما و فرانسوا تروفو آغاز شده باشد، آنگاه میفهمیم خود تروفو با چهارصد ضربه آغاز شده است. همینقدر وافعی، پر از خشم، بغض و به هم ریختگی،عین حقیقت عریان زندگی. قصه چهارصد ضربه قصه پسر نوجوانی که بچه ناخواسته و حاصل یه هوسرانی بی احتیاط بوده. محبتی از مادر  و پدر ندیده و در نظام آموزشی یکسان ساز دولتی شاگرد محبوبی برای معلمان نیست. استعدادهایش با معیارهای درستی سنجیده نمیشود. به همین خاطر مدرسه و کلاس درس برایش شکنجه گاه است. از مدرسه فرار میکند. آواره در خیابانهای پاریس میشود. روزها را به ولگردی و شب ها را به دروغ گفتن به والدین میگذراند تا اینکه یک روز مادرش را در حال معاشقه با مرد غریبهای در خیابان میبیند. وقتی معلم ازش دلیل غیبتش را میپرسد میگوید که مادرم دیروز مُرد. معلم بهش ترحم میکند و اورا به کلاس درس راه میدهد. اما وقتی پدرش متوجه دروغ او میشود تصمیم میگیرد او را به ارتش بفرستد. آنتوان از مدرسه فرار میکند و با کمک دوستش از دفتری که پدرش در ان مشغول کار بوده یک ماشین تحریر میدزدند تا با فروش آن پولی به دست آورند ولی در فروش ماشین تحریر نا موفق اند و ....قصه بی نظیری است. لختی عریان زندگی را در سالهای دهه پنجاه میلادی نشان میدهد. شاید به متر و معیار امروز کلیشه ای باشد اما برای سینمایی که تازه صدا دار شده و آدمها جز فیلم های کوتاه سرگرمکننده با مفاهیم جنسی  و کمدی نمیدیدند تغییر ذائقه بزرگی است هر فریم در عین سادگی حاوی پیغام های زیادی است. لانه موشهایی که بعنوان خانه در پاریس مورد استفاده است. مدارس متعصب و بیخاصیت آدمهای اسیب دیده و روابطی که پر از فریب و ریا است. و مفهوم ر در نیمه های شب...

ما را در سایت در نیمه های شب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: چهارشنبه 3 اسفند 1401 ساعت: 15:40

صفحه بندی